صائب

/sA~eb/

مترادف صائب: بحق، حق، درست، راست، رسا

متضاد صائب: خاطی

معنی انگلیسی:
right, correct

فرهنگ اسم ها

اسم: صائب (پسر) (عربی) (تلفظ: sā’eb) (فارسی: صائب) (انگلیسی: saeb)
معنی: راست و درست، رسا، رساننده، ( اَعلام ) صائب تبریزی: [قرن هجری] شاعر ایرانی که مدتی را در کابل و هند گذراند، او از بنیانگذاران سبک تازه ای در شعر فارسی، معرف به سبک هندی است، به هر دو زبان فارسی و ترکی شعر گفته است و دیوان مفصلی دارد، ( در اعلام ) محمدعلی بن میرزا عبدالرحیم تبریزی معروف به صائب تبریزی از شاعران بنام ایران در قرن یازدهم ( هـ ق )، نام شاعر نامدار قرن یازدهم در دوره صفویه ( صائب تبریزی )
برچسب ها: اسم، اسم با ص، اسم پسر، اسم عربی

لغت نامه دهخدا

صائب. [ ءِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از صواب. رسا. رساننده. ( غیاث اللغات ). || باران ریزان. || نقیض خاطی. و منه المثل : مع الخواطی سهم صائب. ( منتهی الارب ). || راست و درست : حدس صائب. رأی صائب : پس ملک بهتر داند و رأی او در این معنی صائب تر باشد. ( تاریخ برامکه ). امیری صائب تدبیر و بلندهمت بود. ( حبیب السیر جزء چهارم از ج 3 ص 352 ). || سهم صائب ؛ تیر به نشانه فرودآمده.

صائب. [ ءِ ] ( اِخ ) دو تن از شعرای متأخر عثمانی که هر دو را نام محمد و تخلص صائب و معاصر یکدیگرند. یکی در 1262 هَ. ق. بسن سی وپنج سالگی وفات یافته و از اوست :
خاطره گلد کجه صائب مومیان دلربا
خواب و راحت قالماز اولدی دیده خونابده.
و دیگری که عاشق پیشه بوده است مبتلا به جنون گشته و بسال 1270 هَ. ق. در بیمارستان درگذشته است. از اوست :
باده ویردی حاصل عمریم جفای روزگار
صائبا اوراق تدبیرین قضا سوزانیدور.
( از ریحانة الادب ج 2 ص 408 ).

صائب. [ ءِ ] ( اِخ ) ابن حبیش. از روات است.

صائب. [ ءِ ] ( اِخ ) ابن مالک اشعری. از رؤساء لشکریان مختاربن ابی عبیدة ثقفی است. خواندمیر گوید: در روضةالصفا مسطور است : در آن ایام که عبداﷲ مطیع بفرمان ابن زبیر به کوفه رسید مردم را در مسجد جامع گرد آورد و خطبه خواند و در اثنای سخن بر زبان راند که من در میان شما به سیرت عمربن خطاب و عثمان بن عفان سلوک خواهم کرد، در آن انجمن صایب بن مالک اشعری به اشارت مختار که یکی از حضار بود گفت : ایها الامیر در سیر عمر و عثمان سخنی نیست مگر خیر لکن مطلوب آن است که در میان ما به سنن سنیه امیرالمؤمنین علی ( ع ) زندگانی کنی ، و عامه خلایق زبان به تحسین صایب گشاده گفتند: بر سخن او مزیدی نیست. عبداﷲبن مطیع گفت : خاطر جمع دارید که بر وفق رضای شمامعاش خواهم کرد و از منبر فرودآمد و بعد از آن ایاس عجلی که از جانب عبداﷲ المطیع العدوی شحنه کوفه بود به عرض رسانید شخصی که سخن تو را رد کرد از رؤساءمختار است و جمعی کثیر با مختار بیعت کرده اند و داعیه خروج دارند... ( حبیب السیر جزء دوم از ج 2 ص 50 ).

صائب. [ ءِ] ( اِخ ) تبریزی. سلسله نسب مولانا سیدمحمدعلی صائب تبریزی به شمس الدین تبریزی معروف میرسد. والد ماجد وی میرزا عبدالرحیم که یکی از تجار معتبر تبارزه عباس آباد اصفهان بود از جمله اشخاصی است که به امر شاه عباس اول از تبریز کوچیده و در عراق متوطن شده و پسرش صائب در بلده اصفهان نشو و نما کرده و در آن شهرشهرت یافته است و بیت ذیل مشعر به وطن اصلی اوست :بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

میزا محمد علی بن میرزا عبدالکریم تبریزی معروف به صائب و صائبا ( و. ۱٠۱۶ ه. ق ./ ۱۶٠۷ م .- ف. ۱٠۸۱ ه.ق ./ ۱۶۷٠ م . یا ۱۸٠۶ ه.ق . / ۱۶۷۵ م . ) وی از اعقاب شمس الدین محمد شیرین مغربی تبریزی است . پدرش از تاجران تبریزی مقیم اصفهان بود و محمد علی در اصفهان متولد شد و پس از تحصیل و کسب فنون شاعری از حکیم رکنای کاشانی و حکیم شفائی مورد علافه شاه عباس قرار گرفت.در سال ۱٠۳۶ بعزم سفر هند از اصفهان خارج شد و بدعوت ظفر خان متخلص به احسن نایب الحکومه کابل مدتی در آن شهر مقیم گردید و نزد ظفر خان معزز میزیست . شخص اخیر در ۱٠۳۹ بقصد تهنیت [ شاه جهان ] پادشاه هند بطرف دکن شتافت و صائب را نیز همراه برد. صائب پس از معرفی بحضور پادشاه بلقب [ مستعد خان ] و بمنصب [ هزاره ] سرافراز گردید. در سال ۱٠۴۲ ظفرخان بحکومت کشمیر منصوب گردید و صائب نیز همراه او رفت . در همان ایام پدر وی برای برگرداندن پسر از اصفهان بهند شد و باتفاق او باصفهان بازگشت و از آن پس تا پایان حیات دراصفهان بزیست و نزد سلاطین صفوی محترم بود . شاه عباس دوم او را بلقب ملک الشعرایی مفتخر کرد. مجموعه آثار صائب قریب ۱۲٠ ٠٠٠ بیت است.وی بیشتر بغزل پرداخته. قصیده و مثنوی نیز دارد و همچنین نوشته های منثور و خطبه های دیوانی انشائ کرده و دیوانی هم بترکی دارد. کلیات وی عبارتست از سفینه ای مملو از مواعظ و آداب که جنگی پر از حکمت و امثال است و برخی از ابیات او در حکم مثل سایر گردیده و در السنه ساری است. صائب از پیروان سبک معروف به سبک هندی است .مهارت وی در غزل است سخنش استوار و پر معنی و مشحون از مضمونهای دقیق و افکار باریک و تخیلات لطیف و تمثیلات زیباست .
( اسم صفت ) درست و راست حق و رسا مقابل خاطی : رای صایب .
مولای حبیب بن خراش حلیف انصار بزعم ابن کلبی او و مولای وی حبیب درک غزوه بدر کرده اند

فرهنگ عمید

۱. راست و درست.
۲. حق و رسا.
۳. [مقابلِ خاطئ] درستکار

جدول کلمات

راست , درست, حق, رسا, ضد خاطی

پیشنهاد کاربران

کارساز می تواندیکی ازبرابرهای این واژه تازی باشد.
به نام خدا
مختار - درست - صحیح
پیشنهاد من برای معنی صائب ، " محترم" است
اسم صائب خیلی اسم قشنگیه به معنی بحق ودرستکار است وخیلی هم اسم با ابهتی هستش من اسم پسرمو گذاشتم صائب

بپرس