معنی کلمه سرعت به انگلیسی

سرعت
speed, rapidity velocity
با سرعت انجام دادن
clap
با سرعت تمام
flat-out
به سرعت
apace , double-quick , quick , quickly , rapidly , speedily , swiftly
به سرعت انجام دادن
expedite
به سرعت پس رفتن
backpedal
به سرعت حرکت کردن
clip , run , trot
تجاوز کننده از سرعت مجاز
speeder
تندتر از سرعت صوت
supersonic
چرخ زدن با سرعت
whirl
چرخ زدن به سرعت
spin
درب و داغان کردن با سرعت و زور
zap
دستگاه تنظیم سرعت در ماشین
guide
رشد کردن به سرعت
snowball
رفتن با سرعت
rush
رفتن به سرعت
pop , speed
روان شدن به سرعت
flush
زدن با سرعت و زور
zap
سرعت بخشیدن
accelerate
سرعت سنج
speedometer
سرعت سنجی کردن
time
سرعت عمل
promptitude , reflexes
سرعت گیر روی جاده آسفالته
rumble strip
سرعت گیری
acceleration , pickup
سرعت نگار
tachograph
سریدن با سرعت زیاد
scud
گذشتن به سرعت
flash , rush , speed
گردیدن با سرعت
whirl
گریختن با سرعت
elude
لغزیدن با سرعت زیاد
scud
مافوق سرعت صوت
supersonic
وابسته به سرعت صوت
sonic
کاستن سرعت
slowdown
کم سرعت
draggy , slow , sluggish , tardy
فروش ویژه مجموعه آموزشی قوانین حقوقی خانواده  سامانه ارسال پیامک افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس پیام نگار نرم افزاری مریم
تبلیغات در آبادیس