سپهر

/sepehr/

مترادف سپهر: آسمان، سما، طارم، عرش، فضا، فلک، کیهان، گردون ، اقبال، بخت، طالع، روزگار

متضاد سپهر: ارض، زمین

معنی انگلیسی:
empyrean, heaven, sky, space, sphere, world, stratum

فرهنگ اسم ها

اسم: سپهر (پسر) (فارسی) (کهکشانی) (تلفظ: sepehr) (فارسی: سپهر) (انگلیسی: sepehr)
معنی: آسمان، فلک، اقبال، نام نوایی در موسیقی، ( به مجاز ) روزگار، ( در موسیقی ایرانی ) گوشه ای در دستگاه راست پنجگاه، ( اَعلام ) سپهر: شهرت و تخلّص محمّدتقی خان کاشانی [قرن هجری]، مورخ ایرانی، ملقب به لسان الملک، مؤلف ناسخ التَواریخ، به فارسی
برچسب ها: اسم، اسم با س، اسم پسر، اسم فارسی، اسم کهکشانی

لغت نامه دهخدا

سپهر. [ س ِپ ِ ] ( اِ ) پارسی باستان «سپیثره » ( لغةً یعنی سپهرداد، آسمان آفریده )، پهلوی «هوسپیتر» و «سپیهر» بقول نلدکه این کلمه مستقیماً از سانسکریت «سویتر» ( مایل بسفیدی ، سفید ) آمده و بقول گایگر کلمه افغانی «سپرا» ( خاکستری رنگ ) از آنجاناشی است. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). || آسمان که به عربی سما خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ). آسمان کوژپشت. ( صحاح الفرس ). آسمان ، بتازیش فلک نامند. ( شرفنامه ) ( ناظم الاطباء ). چرخ آسمان :
درنگ آر ای سپهر چرخ وارا
کیاخن ترْت باید کرد کارا.
( شرح حال رودکی سعید نفیسی ص 1109 ).
همی برشد ابر و فرود آمد آب
همی گشت گرد سپهر آفتاب.
فردوسی.
خداوند گیتی خداوند مهر
خداوند ناهید و گردان سپهر.
فردوسی.
ملک چو اختر و گیتی سپهر و در گیتی
همیش باید گشتن چو بر سپهر اختر.
عنصری.
برآرنده گردگردان سپهر
هم او پروراننده ماه و مهر.
عنصری.
سپهری است شاهی ورا مهر گاه
بروجش دز و اخترانش سپاه.
اسدی.
جهان دلفریب ناوفادار
سپهر رستگار خوب منظر.
ناصرخسرو.
خداوندا ترا گفتم که این شش طاق پرّنده
که خوانندش سپهر نیلی و گردون مینایی.
مجیر بیلقانی.
ابواسحاق ابراهیم کاندر جنب انعامش
بیک ذره نمی سنجد سپهر و هفت اندامش.
خاقانی.
هفت کواکب ز نه سپهر به ده نوع
هشت جنان را نثار ماحضرآورد.
خاقانی.
ورنه چرا کرد سپهر بلند
شهرگشایی چو تو را شهربند.
نظامی.
پی موریست از کین تا بمهرش
سر موئیست ازسر تا سپهرش.
نظامی.
آفتاب سپهر رویت را
برگرفته ز ره بفرزندی.
عطار.
- سپهر آخشیجان ؛ فلک ماه که بعربی سماء الدنیا گویند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).
- سپهر اعظم ؛ فلک الافلاک. ( ناظم الاطباء ) :
چتر میمون ِ همت اعلات
سایه دار سپهر اعظم باد.
؟ ( از سندبادنامه ص 11 ).
- سپهر برین ؛ آسمان نهم است که بالاتر از همه است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). فلک الافلاک :
سپهر برین گر کشد زین تو
سرانجام خشت است بالین تو.
فردوسی ( از آنندراج ).
بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

( میرزا ) محمد تقی بن ( ملا ) محمد علی کاشانی ملقب به لسان الملک و متخلص به سپهر نویسنده و مورخ عهد قاجاری (ف.۱۲۹۷ه.ق. ) وی پس از تحصیل مقدمات علوم قدیم بشعر و عروض و قافیه پرداخت و در جوانی از کاشان بتهران آمد و بخدمت صبا ملک الشعرای فتحعلی شاه رسید و بتشویق او بتالیف کتابی در علم قافیه مشغول شد ولی این امر با فوت صبا (۱۲۳۸ه.ق. ) ناتمام ماند و میرزا تقی بکاشان برگشت و بخدمت محمود میرزا پسر فتحعلی شاه حکمران کاشان رسید و تخلص سپهر را از او گرفت . در عهد محمد شاه مداح خاص شاه و منشی و مستوفی دیوان شد و بنوشتن کتاب (( ناسخ التواریخ ) ) ( که دوره تاریخ جهان از زمان آدم ( ع ) تا عهد مولف است ) پرداخت . کتاب قافیه او بنام [[ براهین العجم ]] مشهور است . سن وی هنگام مرگ از ۸٠ سال متجاوز بود
آسمان، فلک، آسمان نیلگون
( اسم ) ۱ - آسمان سمائ . ۲ - فلک . یا سپهر برین . فلک نهم عرش اعلی . ۳ - بخت اقبال . ۴ - نغمه ایست مخصوص راست پنجگاه .

فرهنگ معین

(س پِ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - آسمان . ۲ - فلک .

فرهنگ عمید

۱. آسمان، فلک.
۲. (موسیقی ) گوشه ای در دستگاه راست پنجگاه.
* سپهر برین: [قدیمی] آسمان نهم.
* سپهر زنگاری: [قدیمی] = * سپهر کبود
* سپهر کبود: [قدیمی] آسمان نیلگون: گر ز خود غافلم به باده و رود / نیستم غافل از سپهر کبود (نظامی۴: ۷۲۲ ).

مترادف ها

heaven (اسم)
خدا، فلک، بهشت، عرش، آسمان، سپهر، عالم روحانی، قدرت پروردگار، گردون، هفت طبقه اسمان

sky (اسم)
اب و هوا، فلک، آسمان، سپهر

فارسی به عربی

سماء

پیشنهاد کاربران

سپهر: این نام در پارسی باستان: سپیثره spişra؛ اوستایی: سپرِزی sperezi؛ سنسکریت: sphar ( گسترده و کمانی ) پارتی و مانوی: �spir؛ پهلوی: spihr با همان معنی سنسکریت می باشد.
آسمان، فضا، کیهان
به رامش بود هر که دارد خرد
سپهرش همی در خرد پرورد
فردوسی
سپهر - از لحاظ واژه شناسی سپهر معانی متفاوت دا را میباشد مانند اسمان، فلک، کره و اسمانی. بر طبق فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی منوچهر اریانپور سپهر از ریشه هندواروپایی kweit ترجمه سفید و درخشیدن
...
[مشاهده متن کامل]
امده است که در ادامه واژه های spidta در فارسی باستان، spaeta در اوستا، sphire و sap�t ( سفید ) در پهلوی، saveta در سانسکریت و sphere ( کره ) در لاتین و White ( سفید ) در انگلیسی تدوین شده. واژه سپهر بیشتر از زمان مانویان در فرهنگ ایران مصطلح شده.

اسم زیبای پسر . البته فکر کنم
سما ، ستاره، آسمان
سپهر یعنی داداشم
من اسمم سپهره به هر حال من اسم سپهر را بسیار بسیار دوست دارم
واژه سپهر گویا ریشع "رومی" دارد و فارسی نیست.
سپهر اسمی که هیچ وقت قدیمی نمیشود
ماه همیشه تو دل اسمون میمونه ) ) )
گویا سپهر واژه ای است که از روم به ایران آمده و کم کم جا افتاده است.
خداوند
آسمان
رروزگار
مترادف هایی
حیف که ما آسمون شب بودیم😕
سپهر یعنی عشق
راه در جهان یکیست و آن من درست راه سپهر است
سپهر
اسمان و فلک ❤️
بی نهایت زیباست، پایداری همه تون تا همیشه. . .
سپهر واژه ای از فارسی باستان. در اوستا به چم ( معنای ) سِپَر. که گویا از این رو برای آسمان و جو زمین به کار می رود که مانند سپری پیرامون زمین است. و از فارسی به واژگان اروپایی رفته است. ( سپر محافظ زمین )
مغناسپهر: magnetosphere
فلک، آسمان، سما، طارم، عرش، فضا، کیهان، گردون، اقبال، بخت، طالع، روزگار
آسمان ، سما ، فلک
سپهر : آسمان پرستاره
دکتر کزازی در مورد واژه ی سپهر می نویسد : ( ( در پهلوی سپیتر spitir و سپیهر spihr ، نامی است دیگر آسمان را ؛ از آن بیشتر آسمان پر ستاره خواسته شده است ) )
خداوند کیوان و گردان سپهر
...
[مشاهده متن کامل]

فروزنده ی ماه و ناهید و مهر
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 171 )

روزگار؛ دُورِ زَمان.
اَگَر باره ی آهَنینی به پای
سِپِهرَت بِسایَد، نَمانی به جای
فِردُوسی

نام اصیل ایرانی
روی بستگان سپهر : اسرار فلک، ستارگان آسمان
آگه از روی بستگان سپهر
از شبیخون ماه و کینه ی مهر
هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۴۳.
اسم پسر و اسمی با معنی آسمان
SEPEHR
اسمان
آسمان خورشید
ارش اسمان فلک

آسمان . فلک. کاملا ایرانی. فارسی . بهترین اسم واسه پسر

طبیعت.
nature
ولی، sphar, ya spihr?
سپهر اسم بسیار زیبایی هست من اگر پسر بودم اسمم سپهر بود

سپهر به معنای واقعی یعنی آسمان ❤️
آسمان صاف
آسمان دلیر
آسمان و فضا
بهشت آسمان
اسمان فضا کیهان
اسمان سما طارم عرش فضا فلک کیهان اقبال بخت طالع روزگار
آسمون💙
کره - sphere -
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤١)

بپرس